جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

575

تحفة الملوك ( فارسى )

صيانت مىگردد و آن عبارت است از ملكهء انفعال و انزجار و پژمردگى و ارتداع نفس از مرتكب شدن امر قبيح به جهت خوف از عار و مذمت و تشويش از عتاب و ملامت . و آن حد وسط فىمابين افراط خرق و تفريط وقاحت است ، و در حقيقت قوه‌اى است كه نفس به واسطهء آن حسن و قبيح اشيا را ادراك مىنمايد . و منزلهء آن در ادراك نمودن حق و باطل و تميز دادن حسن و قبيح معقولات غيبيه را ، منزلهء چشم ظاهر است در احساس نمودن و تميز دادن حق و باطل و حسن و قبيح محسوسات ظاهريهء مقداريه را . و اين همان قوه‌اى است كه او را قوّهء تميزيّه نامند . و خاصيت آن ، علاوه بر آن‌كه تميز فىمابين حسن و قبيح مىدهد ، آن است كه منع مىنمايد و بازمىدارد قوهء فاعله را از مرتكب شدن فواحش و قبايح ؛ به سبب غلبه نمودن نور و ظاهر شدن حكم و امر آن و به جهت اعتدال يافتن قوهء شهويه و محو شدن ظلمت هيجان و كدورت طغيان آن . و اين قوه و ملكه ، اظهر آثار و ابين علامات عقل است ؛ چون‌كه عقل ، جوهرى است كه حقيقت و معنويت آن ، ادراك نمودن حق و باطل و حسن و قبيح امور است و اين قوهء حيائيّه كه به واسطهء قوهء فاعله ، امر و آثار آن در تمام اعضا و جوارح ظاهر و هويدا است و همگى به امر آن ، امتناع و انزجار از ارتكاب فواحش و قبايح نموده‌اند ، از جملهء شعاع و آثار عقل است . و نسبت نور حيا به نور عقل نسبت نور چشم است به نور آفتاب . و از اين‌جا است كه در احاديث بيان اين معنا و اين حال را به صورت كلام و به لباس قال كه طريقهء تصوير نمودن حقايق را به آثار و بواطن است به ظواهر ادا نموده‌اند و فرموده‌اند كه جبرئيل نزول فرموده بر حضرت آدم و عرض نمود كه من مأمور شده‌ام به اين‌كه تو را مخير بنمايم در گرفتن يكى از سه خصلت ، پس اختيار بفرما يكى از آن‌ها را و واگذار دوتاى ديگر را . پس حضرت آدم فرمود كه كدام است آن سه خصلت ؟ پس عرض نمود كه عقل و حيا و دين . پس حضرت آدم فرمود كه من خصلت عقل را اختيار نمودم . پس جبرئيل گفت مر حيا و دين را كه برويد شما و واگذاريد عقل را . پس گفتند : اى جبرئيل ! ما ايضا مأمور شده‌ايم اين‌كه بوده باشيم با عقل در هركجا كه آن بوده باشد . پس گفت كه به امر و تكليف خود مشغول باشيد و